X
تبلیغات
زندگي نامه ي سعدي

 
تابلویی با شعر زیبای سعدی شیرازی
|



نویسنده : اميررضا تاریخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392



نکاتی درمورد بوستان و گلستان سعدی
|


نکاتی درمورد بوستان و گلستان سعدی

نکاتی درمورد بوستان و گلستان سعدی نويسنده: محمدکاظم بدرالدین بوستانسعدی بوستان را در سال 655هـ‌‌ق در ده باب به نظم درآورد:«ز ششصد فزون بود پنجاه‌وپنجکه پُر دُر شد این نامبردار گنج»پندها و آرزوهای سعدی در بوستان بیش از دیگر آثار او جلوه‌گر است. به‌ عبارت دیگر سعدی مدینه فاضله‌ای را که به دنبال آن بود، در بوستان تصویر کرده است. در بوستان انصاف و حق‌پذیری فضیلتی است گران‌قدر و ستودنی. بوستان جهان حقیقت است. بنابراین در آنجا حق‌گویی و حق‌شنوی مقامی والا دارد. صدای بشردوستانه سعدی در آنجا به گوش می‌رسد. شبی که نیمی از بغداد طعمه حریق می‌شود، آن کسی که خدا را شکر می‌گوید (که دکان ما را گزندی نبود)، سنگدل است و خودخواه.«پسندی که شهری بسوزد به نارو گرچه سرایت بود بر کنار»بوستان سعدی انسان را تصفیه می‌کند. در جای جای این کتاب عواطف انسانی و هم‌دلی و پیوستگی افراد بشر جلوه‌گر است: «چو بینی یتیمی سرافکنده پیشمده بوسه بر روی فرزند خویش»در بوستان، گاه توبه گنه‌کاری پشیمان پذیرفته می‌شود، ولی عابدی مغرور که از مجاورت او ننگ دارد ـ اگر چه با عیسی(عليه السلام) همنشین است ـ دوزخی می‌شود.گلستانسعدی گلستان را در سال 656هـ‌ق در هشت باب تدوین کرد:«در آن مدت که ما را وقت خوش بودز هجرت ششصد و پنجاه‌وشش بود»سعدی در این اثر با انتخاب کلمات مناسب و گزینش‌های درست، خواننده را به وجد می‌آورد.واژه‌ها در گلستان از نوعی موسیقی جاندار و همچنین نوعی هم‌آوندی و هماهنگی برخوردارند.با توجه به حرکات ریتمیک واژه‌ها درمی‌یابیم که سعدی با هنرمندی و با دانش فراوان و اینده‌نگری واژه‌ها را برگزیده است. گلستان به سبب نثر مسجع و آهنگین خود زیباترین کتاب نثر فارسی است.«احمد تمیم‌داری» پژوهشگر و استاد و دانشگاه می‌گوید: «در کشورهای اسلامی آثار سعدی را به ‌عنوان کتاب‌های درسی تدریس می‌کنند به ویژه گلستان که نه‌تنها در بین خواص که در بین عامه مردم نیز شناخته شده است.» این استاد توجه به آثار ادبی به ‌ویژه گلستان سعدی را برای جوانان، علمای علوم تربیتی و سیاست‌مداران لازم می‌داند و می‌گوید: «وقتی سفیر انگلستان در یکی از کشورهای شبه‌قاره، گلستان سعدی را از بر و بدون غلط می‌خواند، حساب ما روشن می‌شود».خدامحوری در آثار سعدیسعدی موحدی است مخلص که اعتقاد به وحدانیت خداوند را به صفا و نورانیت آراسته است به‌گونه‌ای که دیباچه گلستان و بوستانش را با ستایش پروردگار یکتا آذین بسته است.مقدمه گلستان شامل فصیح‌ترین الفاظ و عبارات و حاوی بلیغ‌ترین مفاهیمی است که جان هر موحدی را لبریز از احساسات خداپرستانه و عواطف ستایش‌گرانه نسبت به ذات پروردگار یگانه می‌سازد. او دل شاکر خویش را با خشوع واژگان چنین عجین می‌سازد: «منت خدای را عز‌وجل، که طاعتش موجب قربت است و به ‌شکر اندرش مزید نعمت...».سعدی از آن زاهدان صاحب‌دل و وارستگان از کدورت آب‌ و گل است که می‌داند آدمی در همه احوال در معرض سهو و نسیان و فریب شیطان قرار دارد. از این رو دست به دعا برمی‌دارد که:«خدایا تو برکار خیرم بداروگرنه نیاید زمن هیچ ‌کار»سعدی و نعت پیامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) سعدی نیل به رستگاری و صفا را در پیروی از روش پیامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) برمی‌شمرد، چنان‌که می‌گوید:«مپندار سعدی که راه صفاتوان رفت جز بر پی مصطفی»در دیباچه گلستان از رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) با القاب «سید کائنات»، «مفخر موجودات»، «رحمت عالمیان»، «صفوت آدمیان» و «تتمه دور زمان» نام برده است.در بوستان نیز در عظمت رسالت رسول و مراتب شخصیت نبی‌ اکرم(صلي الله عليه و آله) چنین می‌سراید:«امام رسل پیشوای سبیلامین خدا مهبط جبرئیل...یتیمی که ناکرده قرآن درستکتب‌خانه چند ملت بشست...چه نعت پسندیده گویم تو را؟علیک‌السلام ای نبی ‌الورا»سعدی در هنگام نوشتن آثار خویش به استقبال روایاتی از پیامبر می‌رود و از آن توشه‌ها برمی‌گیرد. به ‌عنوان نمونه برای ارائه پیام صلح و بشردوستی، فرمایش ارزنده پیامبر را این‌گونه به شعر درمی‌آورد:«بنی‌آدم اعضای یک‌ پیکرندکه در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار»ادب و محبت سعدی نه‌تنها نسبت به نبی مکرم اسلام(صلي الله عليه و آله) که این احترام و ارادت نسبت به خاندان طاهرین پیامبر به چشم می‌خورد:«خدایا به حق بنی ‌فاطمهکه بر قول ایمان کنم خاتمهاگر دعوتم رد کنی یا قبول من و دست و دامان آل‌ رسول»شیفتگی و دل‌شدگی سعدی چنان است که در عالم عشق‌ورزی، عشق محمد و آل محمد را کافی و تمام می‌داند: «سعدی اگر عاشقی کنی و جوانیعشق محمد بس است و آل‌ محمد»سعدی و نکوهش مردم‌آزاری و ظلمشاعران ایرانی همواره بر انسان‌دوستی تأکید و اصرار کرده‌اند. سعدی از جمله شاعران دین‌دار و فرهیخته‌ای است که پیام ظلم‌ستیزی و محبت‌رسانی را در عالم انسانیت منتشر کرده است.در حکایت دوم از باب سوم گلستان می‌گوید:«کجا خود شکر این نعمت گزارمکه زور مردم‌آزاری ندارم»در بوستان نیز چنین از مردم‌آزاری، بیزاری می‌جوید: «مردم‌آزاری در چاه افتاد. فریاد برآورد و کمک‌ خواست. یکی بر سرش سنگی کوفت و گفت: تو هرگز رسیدی به فریاد کسکه می‌خواهی امروز فریادرس» از دیدگاه سعدی آزار رساندن به دیگران برای سودبخشی به خویش کاملاً مردود است. او می‌گوید هما به این دلیل پرنده فرخنده‌ای است که هیچ‌ مرغ دیگری را به جهت غذای خود نمی‌کشد:«همای بر همه مرغان از آن شرف داردکه استخوان خورد و جانور نیازارد»آزار نرساندن به خلق لازمه انسانیت است. سعدی در مذمت مردم‌آزاری می‌گوید: «دل زیر دستان نباید شکستمبادا که روزی شوی زیردست»یا: «مزن بر سر ناتوان دست زورکه روزی به پایش درافتی چو مور»روح سعدی بیزار از ستم و سرشار از محبت است به‌گونه‌ای که این‌ احساسات، تار و پود آثارش را تشکیل می‌دهند. در همه‌ جا زمزمه عواطف نوع‌دوستانه‌اش به‌گوش می‌رسد. همه‌ جا صحبت از ترحم می‌کند، اما او شاعر فهیم و واقع‌نگری است که موقعیت‌ها و شرایط را هم در نظر دارد. از این ‌رو می‌گوید:«ترحم بر پلنگ تیز دندانستمکاری بود بر گوسفندان»سعدی و عشقسعدی در غزل، بیشتر عاشق است تا عارف و نصیحت‌گر. سعدی از شاعران انگشت‌شماری است که غزل‌های عاشقانه او اغلب از مطلع تا به مقطع عاشقانه می‌ماند و برخلاف حافظ به موضوع‌های دیگر نمی‌پردازد. سعدی از شیوه عشق‌بازی سخت آگاه است:«که سعدی راه و رسم عشق‌بازیچنان داند که در بغداد تازی»در نظر سعدی عشق شرف آدمی است. به همین خاطر با وجودی که در یکی از خونبارترین روزگاران تاریخ جهان، زندگی کرد، اما عشق را فراموش نکرد و زیباترین نغمه‌های عاشقانه جهان را در زبان فارسی به‌ وجود آورد.محمدعلی فروغی پس از بیان ویژگی‌های ممتاز سعدی، این‌چنین به‌ شرح دل‌سوختگی این شاعر می‌پردازد: «همه مزایا که برای سعدی برشمردیم اگر در یک کفه ترازو بگذارند، کفه دیگر که با او برابری می‌کند، جنبه عاشقی اوست. وجود سعدی را از عشق و محبت سرشته‌اند. همه مطالب را به بهترین وجه ادا می‌کند، اما چون به عشق می‌رسد، شور دیگر درمی‌یابد. هیچ‌ کس عالم عشق‌ را نه ‌مانند سعدی درک کرده و نه به بیان آورده است. عشق او بازیچه هوا و هوس نیست. امری بسیار جدی است. عشق پاک و عشق تمامی است که برای مطلوب از وجود می‌گذرد و خود را برای او می‌خواهد نه او را برای خود. عشق او از مخلوق آغاز می‌شود، اما سرانجام به خالق می‌رسد و از این‌ روست که می‌گوید:«عشق را آغاز هست انجام نیست»...هرکس با سعدی مأنوس می‌شود ناچار به محبت او می‌گراید.


*منبع: سایت حوزه/خ #فرهنگ و هنر#
 



نویسنده : اميررضا تاریخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392



شعري زيبا از سعدي
|
تصویر


ای یار جفا کرده ی پیوند بریده!

این بود وفا داری و عهد تو ندیده

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم

گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند

افسانه ی مجنون به لیلی نرسیده

در خواب گزیده لب شیرین گلندام

از خواب نباشد مگر انگشت گزیده

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم

چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

مرغ دل صاحبنظران صید نکردی

الا به کمان مهره ی ابروی خمیده

میل ات به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس

غمزت به نگه کردن آهوی رمیده

گر پای به در می نهم از نقطه ی شیراز

ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد

رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده

روی تو مبیناد دگر دیده ی سعدی

گر دیده به کس باز کند روی تو دیده…


نویسنده : اميررضا تاریخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392



ویژگی های آثار سعدی
|

آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، «سهل و ممتنع» بودن است. این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول «سهل» و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد. در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند. اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، «ممتنع » هستند و کلمه ی «ممتنع» در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس. وقتی گفته می شود شعر سعدی «سهل و ممتنع» است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است. بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:


 نکات دستوری : نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است. عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.

 

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست
نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد
قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست

یا

 

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم
حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم

 

ایجاز: ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی. دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد. از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند. در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.

 

گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
 به دلت کز دلم به در نکنم
سخت تر زین مخواه سوگندی
ریش فرهاد بهترک می بود
گر نه شیرین نمک پراکندی
کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی ...

 

 ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است. در دو حکایت زیر از «گلستان» به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:

حکایت:

 پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»

حکایت:

 یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


موسیقی : سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند. علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ... استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود. در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد. تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:

 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست
باز آ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینْت بوالعجب
نه روی آنکه مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

 

طنز و ظرافت:  طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد. البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است. سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند. با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند. طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

با محتسب شهر بگویید که زنهار                     در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

 یا

 کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی                به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد

 


تهیه و تنظیم : بخش ادبیات تبیان



نویسنده : اميررضا تاریخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392



زندگینامه شیخ اجل سعدی شیرازی
|


download 480x683 بیوگرافی سعدی شیرازی   Biography Saadi Shirazi


درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنين تاريخ تولد سعدي اختلاف بسيار است. سال تولد او را از 571 تا 606 هجري قمري احتمال داده اند و تاريخ درگذشتش را هم سالهاي 690 تا 695 نوشته اند. سعدي در شيراز پاي به هستي نهاد و هنوز کودکي بيش نبود که پدرش در گذشت. آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وي اهل علم و دين و دانش بودند. سعدي خود در اين مورد مي گويد: همه قبيله ي من، عالمان دين بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعري آموخت سعدي پس از تحصيل مقدمات علوم از شيراز به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه به تکميل دانش خود پرداخت. او در نظاميه بغداد که مهمترين مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب مي آيد در درس استادان معروفي چون سهروردي شرکت کرد. سعدي پس از اين دوره به حجاز، شام و سوريه رفت و در آخر راهي سفر حج شد. او در شهرهاي شام (سوريه امروزي) به سخنراني هم مي پرداخت ولي در همين حال، بر اثر اين سفرها به تجربه و دانش خود نيز مي افزود. سعدي در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شيراز بازگشت و در همين ايام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفريد و به نام«اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد. برخي معتقدند که او لقب سعدي را نيز از همين نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.پس از از بين رفتن حکومت سلغريان، سعدي بار ديگر از شيراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شيراز، با آن که مورد احترام و تکريم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول رياضت شد. سعدي، شاعر جهانديده، جهانگرد و سالک سرزمينهاي دور و غريب بود؛ او خود را با تاجران ادويه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه مي کرد. از پادشاهان حکايتها شنيده و روزگار را با آنان به مدارا مي گذراند. سفاکي و سخاوتشان را نيک مي شناخت و گاه عطايشان را به لقايشان مي بخشيد. با عاشقان و پهلوانات و مدعيان و شيوخ و صوفيان و رندان به جبر و اختيار همنشين مي شد و خامي روزگار جواني را به تجربه سفرهاي مکرر به پختگي دوران پيري پيوند مي زد. سفرهاي سعدي تنها جستجوي تنوع، طلب دانش و آگاهي از رسوم و فرهنگهاي مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه اي معنوي نيز به شمار مي آمد. سنت تصوف اسلامي همواره مبتني بر سير و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافري است که بايد در هر دو وادي، سيري داشته باشد؛ يعني سفري در درون و سفري در بيرون. وارد شدن سعدي به حلقه شيخ شهاب الدين سهروردي خود گواه اين موضوع است. ره آورد اين سفرها براي شاعر، علاوه بر تجارب معنوي و دنيوي، انبوهي از روايت، قصه ها و مشاهدات بود که ريشه در واقعيت زندگي داشت؛ چنان که هر حکايت گلستان، پنجره اي رو به زندگي مي گشايد و گويي هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمايش به شيوه اي يقيني بيان مي شود. گويي، هر حکايت پيش از آن که وابسته به دنياي تخيل و نظر باشد، حاصل دنياي تجارب عملي است. شايد يکي از مهم ترين عوامل دلنشيني پندها و اندرزهاي سعدي در ميان عوام و خواص، وجه عيني بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بيان هنرمندانه آنها نيز سهمي عمده در ماندگاري اين نوع از آثارش دارد. از سويي، بنا بر روايت خود سعدي، خلق آثار جاوداني همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بيانگر اين نکته است که اين شاعر بزرگ از چه گنجينه ي دانايي، توانايي، تجارب اجتماعي و عرفاني و ادبي برخوردار بوده است. آثار سعدي علاوه بر آن که عصاره و چکيده انديشه ها و تأملات عرفاني و اجتماعي و تربيتي وي است، آيينه خصايل و خلق و خوي و منش ملتي کهنسال است و از همين رو هيچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.



نویسنده : اميررضا تاریخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392



ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست....
|


 

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

 

خلق را بیدار باید بود از آب چشم من

وین عجب کان وقت می گریم که کس بیدار نیست

 

نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد

قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست

 

بی دلان را عیب کردم لاجرم بی دل شدم

آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست

 

ای نسیم صبح اگر باز اتفاقی افتدت

آفرین گویی بر آن حضرت که ما را بار نیست

 

بارها روی از پریشانی به دیوار آورم

ور غم دل با کسی گویم به از دیوار نیست

 

ما زبان اندرکشیدیم از حدیث خلق و روی

گر حدیثی هست با یارست و با اغیار نیست

 

قادری بر هر چه می خواهی مگر آزار من

زان که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست

 

احتمال نیش کردن واجبست از بهر نوش

حمل کوه بیستون بر یاد شیرین بار نیست

 

سرو را مانی ولیکن سرو را رفتار نه

ماه را مانی ولیکن ماه را گفتار نیست

 

گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن

بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست

 

لوحش الله از قد و بالای آن سرو سهی

زان که همتایش به زیر گنبد دوار نیست

 

دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زن

من گلی را دوست می دارم که در گلزار نیست



نویسنده : اميررضا تاریخ : پنجشنبه دوم خرداد 1392



آرامگاه سعدی
|

عکس آرامگاه سعدی


بنای اصلی و اولیه آرامگاه سعدی مربوط به دوره اتابکان فارس است و نخستین‌بار ابن بطوطه مراکشی در حدود سال 750 قمری آن را مشاهده کرد.

این مکان در ابتدا خانقاه سعدی بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همانجا دفن شده ‌است. برای نخستین‌بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد.

در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران شد و اثری از آن باقی نماند. در سال ۱۱۸۷ قمری به دستور کریمخان زند، بنایی ۲ طبقه معروف به عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر بالای مزار سعدی بنا شد.

در دوره قاجاریه توسط فتحعلی شاه این بنا مرمت شد و چند سال بعد نیز حبیب الله خان قوام الملک دستور تعمیر و ترمیم قسمتی از بنا را صادر کرد.

بنایی که در زمان کریمخان ساخته شده بود تا سال ۱۳۲۷ شمسی برپا بود و شامل یک ساختمان 2 طبقه آجری مرکب از چند اتاق و طبقه زیرین آن یک متر بلندتر بود.

بنای کنونی این آرامگاه به دستور محمدرضا پهلوی به وسیله انجمن آثار ملی ساخته و در سال 1331 رسما افتتاح شد. این بنا با اقتباسی از چهل ستون اصفهان و ابنیه قدیمی دیگر با معماری جدید ساخته شده است.

ساختمان به سبک ایرانی است با ۸ ستون از سنگ‌های قهوه‌ای رنگ که در جلوی مقبره قرار دارند و اصل بنا با سنگ سفید و کاشی کاری مزین است. بنای آرامگاه از بیرون به شکل مکعبی است اما در داخل هشت ضلعی می‌باشد با دیوارهایی از جنس مرمر و گنبدی لاجوردی.

زیربنای اصلی آرامگاه حدود ۲۵۷ متر مربع می‌باشد. ساختمان اصلی آرامگاه شامل دو ایوان عمود بر هم می‌باشد که قبر شیخ در زاویه این دو ایوان قرار گرفته‌است.

روی آرامگاه گنبدی از کاشی‌های فیروزه‌ای رنگ ساخته شده‌است. سنگ‌های پایه‌های بنا، سیاه رنگ است و ستون‌ها و جلوی ایوان از سنگ گرانتیت قرمز مخصوصی ساخته شده‌است. نمای خارجی آرامگاه از سنگ تراورتن و نمای داخلی آن از سنگ مرمر است.

سنگ قبر در وسط عمارتی 8 ضلعی قرار دارد و سقف آن با کاشی‌های فیروزه‌ای رنگ تزیین شده‌است. در 7 ضلع ساختمان، 7 کتیبه قرار دارد که از قسمت‌هایی از گلستان، بوستان، قصاید، بدایع و طیبات شیخ انتخاب شده و به خط «ابراهیم بوذری» نوشته شده‌است. متن یک کتیبه دیگر از «علی اصغر حکمت» است که در مورد چگونگی ساخت بقعه توضیحاتی داده.

بنا در سمت چپ به رواقی متصل می‌شود که در آن 7 طاق وجود دارد که با کف‌سازی سیاه رنگ به آرامگاه شوریده شیرازی پیوند می‌خورد. این آرامگاه در یک اتاق قرار دارد و کتیبه‌ای بر سر در آن است که شاعر را معرفی می‌کند و شعری از خود شاعر بر کاشیهای سرمه‌ای بر روی دیوار نوشته شده‌است.

در اطراف مقبره سعدی، قبور زیادی از بزرگان دین وجود دارند که بنا به وصیت خود، در آنجا مدفون شده‌اند از جمله مهمترین‌های آن می‌توان شوریده شیرازی را نام برد که آرامگاهش به وسیله رواق به آرامگاه سعدی متصل شده‌است.

آرامگاه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در سال 1354 توسط وزارت فرهنگ و هنر با شماره 1010 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.



نویسنده : اميررضا تاریخ : پنجشنبه دوم خرداد 1392



شعر زیبا از سعدی شیرازی
|

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم  

                                زمن بریدی وبا هیچکس نپیوستم

کجا روم که بمیرم بر آستان امید ؟             

                             اگر به دامن وصلت نمی رسد دستم

شگفت مانده ام از بامداد روز وداع       

                           که بر نخاست قیامت چو بی تو نشستم

بلای عشق تو نگذاشت پارسا درپارس          

                                یکی منم که ندانم نماز چون بستم

نماز کردم واز بی خودی ندانستم             

                             که در خیال تو عقد نماز چون بستم

نماز مست شریعت روا نمی دارد          

                        نماز من که پذیرد که شب وروز مستم ؟

چنین که دست خیالت گرفت دامن من        

                           چه بودی ار برسید ی به دامنت دستم

من از کجاوتمنای وصل تو زکجا          

                           اگر چه آب حیاتی هلاک خود جستم



نویسنده : اميررضا تاریخ : دوشنبه پنجم فروردین 1392



|



نویسنده : اميررضا تاریخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391



ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی....
|

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی

گفته بودم جگرم جگرم خون نکنی باز کجایی ؟

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیدم

وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم

نغمه ی بلبل شیراز نرفته است ز یادم

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی 

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه

پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ؟

تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت

عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جا هم همه گو : رو به سلامت

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان

کس در این شهر نداند سر تیمار غریبان

نتوان گفت غم از بیم رغیبان به حبیبان

حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان

این توانم که بیایم سر کویت به گدایی

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم

همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم

لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی 

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند

دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه ، که خورشید به خلوت ننشیند

پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند

تو بزرگی و در آینه کوچک ننمایی  

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد

نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

شهریار آن نه که با لشگر عشق تو ستیزد

سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد

چو بدانست که در بند تو خوش تر ز رهایی



نویسنده : اميررضا تاریخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391



آخرین مطالب وب سایت زندگي نامه ي سعدي
» تابلویی با شعر زیبای سعدی شیرازی
» نکاتی درمورد بوستان و گلستان سعدی
» شعري زيبا از سعدي
» ویژگی های آثار سعدی
» زندگینامه شیخ اجل سعدی شیرازی
» ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست....
» آرامگاه سعدی
» شعر زیبا از سعدی شیرازی
»
» ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی....
» شعری زیبا از سعدی
»
»
»
»
»
» راه اندازی وبلاگ



     

 

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.